خرید پستی

    http://www.n-javan.com/aks/sarmaye.gif

    http://www.n-javan.com/khabargozariha/fekrbartar1.gif

    http://www.n-javan.com/aks/eftekharzadeh.jpg

    ارتباط با ما

     تماس با ما

    درباره ما

    عکسهای مراسمهای موسسه

    آشنایی با کارشناسان موسسه

    شماره پیامک ما

    30006016285212

    لطفا پیغامتان را به شماره بالا پیامک کنید

    محصولات تصادفی
    موقعیت شما در سایت
    صفحه اصلی
    شمارنده
    آموزش نخبه پروری

    http://www.n-javan.com/aks/logo.gif

    http://www.n-javan.com/aks/berand.gif

    http://www.n-javan.com/aks/kar.jpg

    http://www.n-javan.com/ghatar/125112_313.jpg

    Home

    گالری عکسها

    http://www.n-javan.com/aks/click.jpg

    

    گفت‌وگو با محمد حسن سید شجاع، صاحب برند اریکا میلیاردر مجرد

    زندگینامه کارآفرینان موفق - جوانان کارآفرین ایرانی
    گفت‌وگو با محمد حسن سید شجاع، صاحب برند اریکا میلیاردر مجرد

    http://www.n-javan.com/aks/hnh.jpg

    اریکا در سال 88 برند سال ایران شد، بالاتر از‌هاکوپیان و گراد. انتخاب‌کننده هم در وزرات بازرگانی بود. این انتخاب در همه‌ي رشته‌ها انجام شده بود و برند‌هایی چون تولی‌پرس، فرش شفقی تبریز، و چندین برند‌ معتبر دیگر هم حضور داشتند. سال 88 اولین سال این انتخاب بود و قرار است هر پنج سال یک بار هم برگزار ‌شود، بنابراین اریکا هم اکنون برند برتر عرصه‌ی پوشاک است.

    در سال 89 محمدحسن سیدشجاع مدیر برتر در عرصه‌ی پوشاک شد و در همان جشنواره تندیس‌ این عنوان و تندیس جوان‌ترین مدیر کشور را از دست معاون رئیس جمهور دریافت کرد. در سال 90 اریکا در کنار گروه خودروسازی سایپا،‌ ایرانول، مس سرچشمه، عظیم‌زاده، پاکنوش و .. . . به عنوان یکی از ده شرکت برتر توسعه ملی انتخاب شد.

    در همین سال، در مسابقه جهانی پوشاک که در دبی برگزار شد، ایتالیا اول شد، فرانسه دوم، اسپانیا سوم و برای اولین بار در تاریخ ایران، ایران چهارم شد و این بالاترین مقام ایران در عرصه پوشاک را،  این جوان مدیر با برندش اریکا به دست آورد. هم اکنون ترکیه‌از آنها دعوت کرده که در کنار برند‌های بزرگی چون بری‌بری، شنل و برند‌های بزرگ دیگر، حضور داشته باشند. اولین برند ایران در زمینه لباس هستند که‌ایزو 9002 گرفته‌اند و خط تولید‌شان کاملا ایزوله‌است.

    این‌ها همه بخشي از موفقیت‌های محمد حسن سید شجاع است. در سال 89 به عنوان يكي از سه مشتری برتر بانک ملی از نظر گردش حساب برگزیده شد و به تائید هیات امنای بازار رضا، بهترین مغازه‌دار بازار انتخاب شده‌است. بيش از هزار نفر در مجموعه تولید و صدها نفر در مجموعه بازاریابی، فروش، حقوق و طراحی شرکت او مشغول به کار هستند و اولین برند ایران است که سبک فروش‌شان به صورت همایش است. همه‌ی اقدامات لازم برای معرفی مدل‌های مختلف تولیداتش انجام می‌دهد و تنها برندی است که‌این کار را به دقت و جدیت پیگیری می‌کند.

    اینها همه فاز اول طرح‌های این جوان موفق و مدیر است. وقتی می‌پرسم آیا این که‌الان به دست آورده‌ای رویایت بود؟ می‌گوید: «نه، فعلا رویایم این است که در ده شهر مهم اروپا، اريكا به عنوان نمایندگی كشورمان حضور داشته باشد. انشاءالله‌از سال ۹۱ این کار را خواهم کرد.»
    محمد حسن سید شجاع متولد سال 13۶۱ است.
     
    ·اولین رویایت چه بود؟
    در پاساژي كه کار می‌کردم، بتوانم مغازه‌اي اجاره كنم.
    ·در چه رشته‌ای تحصیل کرده‌ای؟
    من در رشته رياضي تحصيل كردم اما  هرچه که یاد گرفته‌ام از بازار و در حین کار کردن بود. روزی که به بازار رفتم هنوز به مدرسه می‌رفتم، بنابراین مجبور شدم درسم را در دبیرستان شبانه مروی بخوانم تا به کارم لطمه نخورد. درسم خوب بود. وقتی در سال سوم دبیرستان بودم در المپیاد ریاضی نفر سوم کشور شده بودم.
    ·چه سالی بود؟
    سال 68. پدرم در توليدي پوشاک کودکان مشغول به كار بود و من از شش- هفت سالگی با پدرم به محیط‌های تولیدی می‌رفتم و کار پوشاک برایم ملموس و آشنا بود. خلاصه آانکه وقتی بخاطر فشار اقتصادي قرار شد بین ادامه تحصيل دادن و کار در بازار یکی را انتخاب کنم، ‌ مردی که تاثیر مهمی‌در زندگی من داشت، گفت: بازار هم مثل دانشگاه ‌است. شما در اینجا درس زندگی را بصورت عملي یاد می‌گیرید و آنجا درس‌های تئوري را. خودت انتخاب کن و ببین می‌خواهی بروی زندگي را تئوري یاد بگیری یا زندگی رابصورت عملي. آن جمله که ‌ایشان به من گفت خط زندگی مرا عوض کرد، چون من تصمیم داشتم زندگی را عملا یاد بگیرم. بنابراین ترجيح دادم کار را ادامه بدهم. حقوق بسیار پایینی می‌گرفتم، خیلی سخت بود و اذیت می‌شدم اما شخصيت مرا ساخت.
     
    ·ایشان تولیدی داشت؟
    نه. او از ترکیه جنس می‌آورد و من در آنجا با برندهای روز دنیا آشنا ‌شدم. شاگرد مغازه بودم اما این مارک‌های معروف برایم مثل اسم و فامیل دوستانم بود و همه را حفظ می‌کردم.
    اتفاقا خوب بود که‌ آنجا کارگاه تولیدی نبود چون دراین صورت ذهنم بسته می‌ماند. مدل‌های مختلف لباس می‌آمد ودر آن سن بچگی همه‌ی آنها در ذهنم می‌نشست و به‌این ترتیب من با کیفیت آشنا شدم.

    اولين رمز موفقيتم اين بود كه ده سال بدون آنکه جابجا شوم و از این شاخه به‌ان شاخه بپرم، پیش يك‌نفر کار کردم. مغازه دارهای دیگر می‌دیدند که من چقدر دلسوزانه کار می‌کنم، از من می‌پرسیدند چقدر حقوق می‌گیری؟ می‌گفتم صدوشصت‌هزارتومان. گاهي مي‌گفتند بیا پیش ما کار کن. به تو صدوهشتاد تا دویست‌هزارتومان حقوق می‌دهیم اما من همان‌جا ماندم.

     شب‌هایی بود که من به خانه می‌آمدم، غرغر می‌کردم و می‌گفتم من دیگر سر کار نمی‌روم چون ساعت كارم واقعا زياد بود. آن موقع ساعت کار بازار تا پنج بود. پنج که تعطیل می‌شدم صاحب مغازه مرا به دنبال حساب و کتاب می‌فرستاد و به پاساژهاي مختلف تهران مثل  آ.‌اس‌.پ،میلاد نور و تیراژه . . .  بوستان و من هم مجبور بودم بروم.

    درآن زمان صاحب‌كارم صد تا تک‌تومانی به من می‌داد تا مثلا به‌ا.‌اس.‌پ بروم. من می‌آمدم میدان توپخانه، بیست تومان می‌دادم کرایه‌اتوبوس و در ونک پیاده می‌شدم و سی تومان می‌دادم  و با سواری به ‌ا‌. ‌اس.‌پ می‌رفتم و سی تومان هم می‌دادم و برمی‌گشتم. وقتی به ونک می‌رسیدم پولم تمام می‌شد، بنابراین باید از ونک تا پیروزی كه محل زندگي‌ام بود، پیاده می‌رفتم.
     
    ·اولين بار كي به فكر توليد افتادي؟
      یک روز که برای گرفتن حساب به پاساژ  ونک رفته بودم، دیدم مانتو‌هایی آورده‌اند که چروک است و مدل خاصی است. همان مانتو‌های لینن که سفید و صورتی آن مد شده بود. آنجا دیدم که خانم‌ها با علاقه فراوان مانتو‌ها را می‌خرند. کمربندش کنف بود و به آان مهره‌های رنگی آویزان کرده بودند و با شلوار‌های گشاد می‌پوشیدند. از آن آقایی که صاحب مغازه بود پرسیدم اینها چیست؟ ‌گفت: «این مانتو‌ها را تازه ‌از ترکیه آاورده‌ام و خیلی خوش فروشند. اشتباه کردم که کم آورده‌ام.» بازار رضا صبح‌ها ساعت 9 باز می‌شد.

    من ساعت 7 آمدم و به بازار پارچه‌فروشها رفتم و پارچه‌اش را پیدا کردم و شب مجددا به‌ آن مغازه رفتم و از آن آقا یکی دوتا از آن مانتو‌ها را امانت گرفتم. گفتم برای خواهرم می‌خواهم. مانتو‌ها را به صاحب کارم نشان دادم و گفتم این مانتو فروش خوبي خواهد داشت. گفت: «نه بابا. ما تاپ و  تی‌شرت فروش هستیم». گفتم:«من دیدم این مانتو ‌فروش خوبي دارد.» گفت: نه. گفتم: «از حقوقم چقدر مانده؟» ‌گفت: «صد هزار تومان» اين پول را گرفتم و یک طاقه سفید از آن پارچه را خریدم و پنجاه هزار تومان دادم و از آن پارچه بیست مانتو و بیست شلوار دوختند. گفتم بعد از هفت، هشت سال کار کردن یک قفسه به من بدهید که خودم آن را بفروشم.

    موافقت كرد و گفت: می‌د‌هم اما می‌دانم که ضرر مي‌كني. خلاصه‌ آنکه آوردم و دادم خیاط آن مانتو‌ها و شلوار را دوخت. به خیاط گفتم پولش را وقتی فروختم به شما می‌دهم. روزی که‌این مانتو و شلوار آماده شد و به مغازه آمد، ساعت 10 بود و تا ساعت یازده‌ونیم  همه 20 دست مانتو و شلوار تمام شده بود. صاحب‌کارم تا این را دید لامپ مغزش روشن شد وتصميم گرفت خودش اين مانتو‌ها را توليدكند.
     
    ·وقتی آن کار را کردی و مانتو‌ها را فروختی چرا دوباره  ادامه ندادی؟
    من از نظر مالی و وضعیت خانوادگی به حقوقی که می‌گرفتم احتیاج داشتم و توان توليد نداشتم. ضمن آن مكاني هم براي عرضه نداشتم ولي ايشان بیست‌هزار‌دست از آن مانتوهارا فروخت و اساسا بعد از آن جرقه، خط فکری‌اش عوض و مانتو فروش شد ولي من هم‌چنان شاگرد مغازه بودم. البته دو سال آخر مثل سال‌ها‌ی اول کارم نبودم. به روز و شیک لباس می‌پوشیدم. یک موتور هم خریده بودم و بعد از ساعت کارم مسافر کشی می‌کردم.

    ·چه چيزي باعث ميشد تو از ديگران متمايز بشي؟
    پشت‌كار. ساعت پنج صبح بلند می‌شدم و به چهارراه خاقانی می‌ر‌فتم و آنجا می‌ایستادم و تا هشت کار می‌کردم. کارمندان که دیرشان می‌شد و دانشجو‌ها را می‌رساندم. روزی دو، سه تا مسافر می‌بردم و تا ساعت هشت صبح هم به بازار می‌رفتم و عصر هم که تعطیل می‌شدم به مولوی می‌رفتم و آنجا هم مسافر می‌بردم. حقوق بازار را به مادرم می‌دادم و درآمد مسافرکشی را برای خودم برمی‌داشتم. با دوستان‌مان بیرون می‌رفتیم و خرج می‌کردیم.

    همین‌طور یک مدت کار کردم و با آقایی آشنا شدم که گفت یک مقدار تی‌شرت را از چین آورده‌است. گفت من کاتالوگ آن را به تو می‌دهم و شما برو ویزیتوری کن. من عصر‌ها را به‌این کار اختصاص دادم. به جاها‌ی مردانه‌فروشی می‌بردم و می‌فروختم. حدود ده‌هزارتا تی‌شرت برای ایشان فروختم و پولی به دستم رسید که با آن یک خط ثابت موبایل خریدم.

    بياد مي‌آورم شب عید خیاطمان کار را اتو نکرده‌بود و می‌گفت فردا نمی‌رسم بدهم و پس‌فردا می‌دهم. من به کارگاه خیاطی می‌رفتم و تا صبح اتو می‌کردم. همان جنسی را که خودم اتوکرده بودم، صبح در مغازه می‌فروختم چون نمی‌دانم چرا یک عرقی به‌این کار داشتم. درصد نمی‌گرفتم اما دوست داشتم درآمد ما بیشتر از دیگر مغازه‌ها باشد و همه مرا به عنوان یک فروشنده سطح بالا به حساب بیاورند. من علاقه دارم هر کاری که می‌کنم باید اولین نفر باشم.

    من آدم خيال‌پردازي هستم و در تخيلم یک حالت رقابتی برای خودم بوجود آورده‌ بودم و می‌گفتم باید بهترین فروشنده در این پاساژ باشم و این فرض را براي خودم گذاشته بودم که یک روز به‌ اینجا می‌آیند و وقتی می‌خواهند بهترین فروشنده بازار رضا را انتخاب کنند، من آنقدر فروشنده خوبی هستم که همه می‌گویند محمد حسن شجاعی بهترین است.

    بعد از ده سال که پسر صاحب مغازه در ترکیه بود، دو مغازه در طبقه پایین خالی ماند و صاحب آن، آن را با قیمت بالاتری به ما اجاره داد. مغازه‌ای که‌اجاره‌اش دویست هزار تومان بود به ما داد پانصدهزارتومان.  گفت چقدر پول داری؟‌ گفتم سه‌میلیون. موتورم و موبایلم رافروختم و  شهریه دانشگاه خواهرم را قرض گرفتم  وبا يكي از دوستانم که ‌او هم شاگرد بود شريك شدم. یک میلیون‌ونیم من جور کردم و یک میلیون و نیم او و به ‌اميد خدا با هم شروع کردیم.

    او هم مانتوفروش بود و از دوستانی بود که شب جمعه‌ها با هم بیرون می‌رفتیم و رفیق صمیمی‌بودیم. وقتی مغازه را باز کردیم، مغازه سرامیک بود و درست مثل حمام بود. دوستم گفت: «محمد حسن ما اینجا چه بفروشیم؟ همه پول‌مان را دادیم پول پیش مغازه.» گفتم: «خدا بزرگ است. چقدر پول داریم؟» گفت: «پنجاه هزار تومان.» رفتیم منیریه و با آن پنجاه هزار تومان هم کاغذ دیواری خریدیم تا مغازه شکل بوتیک پیدا کند.

    رفتیم مولوی گونی خریدیم، از میدان محلاتی خاک‌رس خریدیم و گل درست کردیم، ویترین‌مان را گونی کشیدیم، با پوست تزیین‌اش کردیم و خلاصه آن ویترین خیلی خوشگل شد. خزخریدیم، تنه درخت گذاشتیم. پول نداشتیم مانکن بخریم، رفتیم مانکن شکسته‌های مغازه‌ها را گرفتیم. بالاتنه یا پایین تنه‌شان شکسته بود و آن را کنار گذاشته بودند. یا بعضی جاها شلوارفروش بودند و مانکن بالاتنه ‌اضافه داشتند، آنها را آوردیم، چسب زدیم، تعمیر کردیم و گذاشتیم در ویترین مغازه‌مان.

    چون من ده سال پیش یک نفر کار کرده بودم، هرجا که رفتم و نسیه خواستم، دادند. گفتم پول ندارم،‌ جنس می‌برم و هفته به هفته می‌آیم حساب می‌کنم و پول‌تان را می‌دهم. یک میلیون، دو میلیون و پنج میلیون به ما اعتبار دادند و جنس گرفتیم. بازار این‌طوری است و آنجا بیشتر آدم را به آبرو می‌شناسند.

     مي‌دانيد مشكل جواناني كه در ابتداي راه هستند اين است كه سرمايه چند ميلياردي مرا مي‌بينند ولي زحمت‌هايي را كه من كشيده‌ام نمي‌بينند و خبر ندارند كه من يك كارگرزاده هستم كه تمام سرمايه‌ام در هنگام شروع كار همان موتور ويك خط موبايل بوده و البته‌ اعتبار و تجربه‌اي كه 10 سال زحمت پشت آن بوده.
     
    ·در آن ده سال که در مغازه آن آقا کار کرده بودی، درست است که برای او کار می‌کردی اما انگار این کار کردن برای خودت هم بود.

    دقيقا. هرجا که رفتیم به خاطر سابقه خوبم اعتبار داشتم و خودم کار را شروع کرده‌ام و به من جنس نسیه دادند، چون عموما این استنباط را در ذهن‌شان داشتند که‌اگر قابل اعتماد نبودم صاحب مغازه ده سال در یک مغازه مرا نگه نمي‌داشت. آنها لطف کردند، به ما اعتماد کردند و به ما جنس امانی دادند و ما هم هر هفته می‌رفتیم دفتر فروش‌مان را باز می‌کردیم و فروش ما را می‌دیدند و پول‌شان را می‌دادیم.

    شش ماه‌ اینطوری کارکردیم، پولی جمع کردیم، دکور شیکی زدیم و شروع کردیم به تولید. اول سه طاقه پارچه خریدیم و با این سه طاقه پارچه کار را شروع کردم. وقتی رفتم آن مغازه را زدم تمام مشتری‌های صاحب کار قبلی‌ام آمدند سراغ من. گفتند آقا مغازه‌تان عوض شده؟ کسی را غیر از من آنجا نمی‌دیدند و فکر می‌کردند من صاحب آن مغازه‌ام. لطف خدا شامل حال ما شد و با سه طاقه پارچه شروع کردیم، ‌مدل زدیم.

    اول مدل‌هایی که می‌فروختند را بررسی می‌کردیم که کدام بیشتر ‌فروش مي‌رود و بعد رفتیم نظير آن مدل را می‌زدیم و دیگر از آنها نمی‌خریدیم. آنها هم فهمیدند و گفتند دیگر به تو مانتو ‌نمی‌دهیم، تومدل‌هایمان را کپی می‌کنی.  به هر حال من به آن کار نیاز داشتم و مجبور بودم خودم مدل‌هاي جديد طراحي كنم.
     مدتي بعد شریکم از من جدا شد و من استقلال بيشتري درانتخاب طرح و مدل بدست آوردم و توانستم يك سال بعد یک مغازه در بازار بخرم و سال بعد بهترین مغازه پاساژ رضا را به عنوان کسی که كاسب موفق بازار اجاره كنم.

    ·چه سالی بود؟
    سال 87.

    ·خودت تنها کار می‌کردی؟
    بله، تنها. صبح‌ها پارچه را می‌خریدم و می‌فرستادم برای خیاطی و خودم می‌رفتم سر مغازه می‌ایستادم و ساعت 7 که تعطیل می‌شدم می‌رفتم به خیاطی سر می‌زدم تا ببینم چندتا دوخته و چکار کرده. در بازار یک مغازه بود که من همیشه چشمم دنبال آن بود. همیشه می‌گفتم خدایا چطور می‌شود این مغازه مال من باشد. آنجا دفتر و بهترین مغازه پاساژ بود.

    صاحب پاساژ وقتی دید من این‌قدر خوب کار می‌کنم گفت همه برندها آن مغازه را می‌خواستند، به هیچ‌کس ندادم اما آن را به تو واگذار می‌کنم. خدا را شکر آن مغازه‌ الان چهار سال است که مال من است و به عنوان دومین مغازه‌ آن را خریدم. آن مغازه به نظرم بهترین مغازه تهران است، چون همه‌ی تهران است و بازارش، همه‌ی بازار است و پاساژ رضا، همه‌ی پاساژ رضا است و آن مغازه. بعد از آن دو مغازه دیگر خریدم و مغازه‌هایم شد چهار‌تا. آن موقع دیگر برای خودم کارخانه زده بودم.

    *کی کارخانه زدی؟
    سال 88 بود که به فکرم زد کارم را صنعتی کنم. طراح آوردم، در شیراز کارخانه زدم و الان هزاروصد نفر در کارخانه‌ی شیرازم کار می‌کنند. آنجا بزرگترین مجموعه تولیدی پوشاک کشور است. بعد دیدم مشتری‌ها می‌آیند تک‌تک می‌خرند و وقت مارا زياد مي‌گيرند، بنابراین تصمیم گرفتم همایش برگزار کنم. یک همایش در ساختمان جام جم برگزار کردم و افطاری دادم. تمام مشتری‌های عمده‌ام در شهرستان‌ها و تهران را دعوت کردم. آنجا برای اولین بار يكي از مجريان توامند صداوسيما را دعوت کردم که برنامه را اجرا کرد و مشتری‌های من خیلی از آن برنامه خوششان آمد و به فروش خوبي هم دست پيدا كردم.
     
    ·اسم اریکا را از کی روی تولیداتتان گذاشتید؟
     مغازه ما سه ماه بدون اسم بود. یک بار توی یک گلفروشی بودم. یک خانم آمد آنجا و به گلفروش گفت چرا این گل باید در گلدان باشد؟ من وقتی آن را در باغچه می‌کارم خشک می‌شود. گلفروش گفت: این گل یک گل حساس است و فقط باید در گلدان باشد. اگر جلوی نور نباشد خشک می‌شود. این گل ‌ناز دارد. گفتم آقا اسم این گل چیست؟ گفت: اریکا. دلم گفت چه‌اسم جذاب و قشنگی است. تک هم هست.

    برایم مهم بود که‌اسمی‌‌ را انتخاب کنم که در ایران تک باشد. در دوران شاگردی همه‌ی مغازه‌ها و اسم‌هایشان را هم دیده بودم و همه جای تهران را وجب به وجب بلد بودم و می‌دانستم این اسم در هیچ جا نیست. تا آن آقا گفت اریکا تصمیم گرفتم و فردا اسم مغازه‌ام را اریکا گذاشتم. گفتم با برچسب شبرنگ این اسم را در آوردند. براي خاص‌تر شدن  Iاریکا را کوچک کردم و نقطه پرچم ژاپن را روی آن گذاشتم. چون ژاپن براي من سمبل سخت‌كوشي، استقلال و اعتماد به خود بود. 

    ·نکته دیگر اینکه ‌این اسم به نظر بین‌المللی می‌آید؟
    بله، در حالی که یک کلمه‌ی کاملا ایرانی به معنی "با شکوه و با وقار"است و اسم یک گل هم هست كه در ساير نقاط جهان هم  به همين نام است و البته شركت‌هاي بسياري هم در جهان به‌اين نام وجود دارند. از اول دلم نمی‌خواست زارا یا منگو باشم و همیشه می‌خواستم خودم باشم بنابراین وقتی مانتو تولید می‌کردم با عشق روی آن مي نوشتم اریکا كه خداروشكر کم‌کم جا افتاد. خیلی مشتری داشتیم و برند را شناختند. محیط بازار یک محیط پرتردد بود و این به نفع ما بود كه  هم از تهران و هم شهرستان‌ها ما را می‌شناختند .

    ·لازم نبود این اسم را ثبت کنید؟
    تا سال 88 ثبت نکرده بودیم وحتی پنج مغازه در تهران اسم‌شان را گذاشته بودند اریکا. جنس بی‌کیفیت تولید می‌کردند و به‌اسم اریکا می‌فروختند و این داشت اسم برند ما را تحت‌الشعاع قرار می‌داد. اين باعث شد كه‌ اريكا را ثبت كرديم. البته براي ثبت اين نام هم وكيل شركت یک‌سال ‌رفت‌و‌آمد مي‌كرد تا ثابت کند این اسم فارسی است.

     در نهايت حالا توانستيم از اين نام دفاع كنيم وتوليدي‌هايي كه‌اريكاهاي جعلي را توليد مي‌كردند طبق قانون كپي‌رايت به پاي ميز قانون بكشيم و طبق دستور قضايي علاوه بر اينكه تابلوهایشان  پایین كشيده مي‌شود، اقلام بی‌کیفیت‌شان هم توقیف و منهدم مي‌شود از 6 ماه تا 3 سال حبس نيز در انتظارشان است .

    ·اين يعني موفقيت‌هاي بيشتر؟
    بله. امنيت در توليد باعث شد سال88 برند ملی شدیم و حالا در سال 90، در طی پنج سال به‌افتخارات بسياري رسیده‌ایم. اين تنديس‌هايي كه در اين قفسه مي‌بينيد يادگار اين افتخارات است.

    ·مشخصات و ویژگی‌های کار شما چیست؟
    مانتوي اريكا از لحاظ کیفیت کاملا با کالاي خارجی رقابت مي‌كند اما از لحاظ قیمت رقيب  مانتوهای داخلي استو اين افتخار ماست كه تنها توليدكننده پوشاك ايراني هستيم كه موفق به كسب ايزو 9002 شده‌ايم.

    ·چطور كسي نمي‌تواند با شما رقابت كند؟
    دليل رسيدن به‌اين مهم در جزء‌جزء سيستم اريكا نهفته ‌است. از خريد پارچه گرفته تا عرضه به مشتري. مثلا توليدي‌هاي مانتو در ايران پارچه خود را از پارچه‌فروشان بازار مي‌خرند كه در واقع واسطه‌اي هستند بين توليدكنندگان پارچه و توليدكنندگان مانتو در حاليكه ‌اريكا بخاطر تيراژ بالا مستقيما به توليدكننده پارچه در خارج سفارش مي‌دهد و طبيعتا نصف قيمت ديگران پارچه بدست ما مي‌رسد و همين مساله توان رقابت را در قيمت از رقباي ما مي‌گيرد.

    ·چگونه به‌اهداف خود مي‌رسيد؟
    من یک عادت دارم که وقتي كاري را شروع مي‌كنم تا تمام نكنم آرام نمي‌گيرم و همانطور كه مي‌بينيد كه در دفترم يك وايت‌برد دارم كه ‌الان پشت سر شما قرار دارد و من اهدافم را روي آن مي‌نويسم كه هدفم همواره جلوي چشمم باشد تا لحظه‌اي از آن غافل نشوم.

    ·اين عدد "50 هزارتومان"روي وايت برد چيست؟
    می‌خواهیم برای فصل بهار، صد و پنجاه هزار مانتو را در طول هفتاد روز تولید کنیم.
    عظمت این كار را فقط یک تولیدکننده می‌تواند درك كند. من این صدوپنجاه‌هزار را تقسیم بر هفتاد روز، تقسیم بر قیمت، تقسیم بر پارچه کردم و همه را حساب کردم و پیش خودم حساب کردم در این هفتاد روز، اگر یک دقیقه بیکار باشم، پنجاه هزار تومان ضرر می‌کنم. اگر یک ساعت یک کار بی‌خود انجام بدهم، سه میلیون تومان ضرر می‌کنم. بعد رفتم زیر ساخت لازم را برای تولید این صد و پنجاه  هزار مانتو ایجاد کردم.  مطمئنا تا روز موعود به هدفم مي‌رسم.

    الان می‌گویم در نیمه دوم سال 91 باید در رم، بارسلون، استانبول، دبی، مالزی، سنگاپور و فرانکفورت که سی و پنج هزار خانم ایرانی در آن زندگی می‌کنند باید شعبه داشته باشم. بحث مالی آن هم مهم نیست. مهم این است که هموطنان من در اين كشورها با افتخار تابلوی اریکا را به ديگران نشان بدهند. برایم مهم است که کاری را که می‌خواهم انجام بدهم، حتی با زحمت و شب نخوابیدن انجام بدهم. ساعت کاری من شش صبح است تا یازده شب. یازده می‌روم خانه، دوازده می‌خوابم و دوباره شش صبح در دفتر هستم.
     
    ·از كودكي مديريت را در خودم پرورش دادم
    ما بچه جنوب شهر هستیم. همیشه تابستان‌ها مسابقات فوتبال را بین کوچه خودمان، کوچه روبه‌رویی و کوچه بالایی برگزار می‌کردیم. همه تيم‌ها جايزه‌اي به تیم برنده می‌دادیم. در این مسابقات من همیشه در تیم اجرایی بودم. از بچگی این حس در من وجود داشت که یک مجموعه را رهبری کنم که با هم رقابت کنند. يادم هست پسر بچه‌هایی که پنج شش سال از من بزرگ‌تر بودند از من می‌پرسیدند چکار کنند و بازی کی برگزار می‌شود و مرا به عنوان رئیس فدراسیون خودشان می‌شناختند. همیشه‌این حس مدیریت در من وجود داشت. هر وقت درس خواندم مبصر کلاس بودم.
     
    ·ماديات برایم مهم نیست
      همواره به خودم مي‌گويم كه من يك كارگرزاده هستم، حتي اگر ميلياردر باشم و اين باعث شده با كمترين هزينه زندگي كنم. در عين حال بسيار آرمان‌گرا هستم. مثلا اگر به من بگویند همه ‌ایران تو را به عنوان بهترین تولید کننده مانتو بپذيرند و در عوض حقوقت ماهی پانصدهزارتومان باشد، قبول می‌کنم. ثروت برایم مهم نیست. وقتی این تندیس‌ها را می‌گیرم خستگی یک سال کار از تنم بیرون می‌رود. من عاشق كارم هستم  و با دل و روحم سعی می‌کنم مشتریان من راضی باشند.
     
    ·می‌خواهم اریکا را جهانی کنم
    دوست دارم اریکا یک مارک جهانی باشد. اريكا برایم همه چیز است. من جوانی‌ و عمرم را گذاشته‌ام روی این برند و دوست دارم جهانی‌اش کنم. خیلی برایم مهم است که فردا یک نام نيك از من به یادگاری بماند. اميدوارم اريكا در تمام كشورهاي جهان شعبه داشته باشد.
     
    ·شعار اريكا
    همواره‌اعتقاد داشتم كه ملت ايران با داشتن غناي فرهنگي شايسته ‌احترام است و به همين خاطر اريكا را نشان  احترام به مشتري مي‌دانم و همين را شعار اريكا كرده‌ام. به طور اكيد به  تمام فروشنده‌هاي يكصد شعبه‌اريكا در سراسر ايران توصيه كرده‌ام كه مشتري‌مداري را سر لوحه كار خود قرار دهند و شخصا به نظرات مصرف‌كنندگان محترم در خصوص جزء‌جزء كار از كيفيت دوخت و نوع پارچه گرفته تا نحوه برخورد فروشندگان با مشتري رسيدگي مي‌كنم. در اين خصوص از طريق ايميلم این آدرس ایمیل در مقابل هرزنامه ها محافظت می شود. برای مشاهده آن ابتدا باید جاوا اسکریپت را فعال کنید. همواره آماده دريافت پيشنهادات و انتقادات تمام هموطنان عزيزم هستم.

    http://www.n-javan.com/aks/hnhjk.jpg

    آخرين بروز رساني (دوشنبه ، 24 بهمن 1390 ، 09:41)

     

    نظرات 

     
    +30 ایرانی سه شنبه 10 مرداد 1391 ، ساعت 16:15
    خیلی جالب بود مرسی از شما
    مرسی از این آقای با پشتکار و خستگی ناپذیر
    موفق تر از اینها باشید
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +32 خانم چهارشنبه 11 مرداد 1391 ، ساعت 16:13
    واقعا از این همه پشت کار آدم شگفت زده میشه امیدوارم روز به روز موفقیت های بهتری را کسب کنید عالی بود.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +25 ستاره جمعه 20 مرداد 1391 ، ساعت 14:56
    vaqan afarin b in hame erade va poshte kaar ,movafaq bashid hamvatan
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +31 سارینا پنجشنبه 26 مرداد 1391 ، ساعت 22:42
    رمز موفقیت شما آقای شجاعی کار کردن بدون چشم داشت برای صاحب کارت بود و آرزوهای بلند ولی کمک کن که جوانانی که الان مثل خودت هستند و چنین آرزوهای در سر دارند به مانند تو موفق شون نه کمک مالی نه به عنوان یک مدیر باتجربه به آنها کمک کن که صد ها محمد حسن شجاعی در ایران وجود دارد
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +16 ehsan يكشنبه 26 شهریور 1391 ، ساعت 23:26
    salam mohammad jan yeki az olguhaye pishrafte man shomaid
    behet eftekhar mikonam
    pishrafte fogholadei dashti
    ba arezuye pishrafte fratar
    kheili dus daram az nazdik bebinametun
    khoshhal misham
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +16 zahra shayesteh شنبه 01 مهر 1391 ، ساعت 17:44
    vagheaaaan afarin be shoma man hey migam pol to kare azade hichki ghabol nemikon e bavar kon manam 3 sale in fekr to kalame vali hichvaght vasash kari nakardam shoro mikonam va esme berandamo mizaram zarzar
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +16 مهین پنجشنبه 25 آبان 1391 ، ساعت 00:51
    سلام
    جدداشوک شدم و خیلی خوشحال از اینکه با صداقت تام همه راههای سختی رو که گذروندین رو گفتین.تبریک میگم آرزوی موفقیتهای بالاتر دارم براتون چون موفقیت شما موفقیت منو کل ایرانه
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +15 moji شنبه 18 آذر 1391 ، ساعت 22:47
    سلام.تبریک میگم.امیدوارم موفقیتتون روز به روز بیشتر بشه.اگه ههمون مثل شما فکر میکردیم و پشتکار شما را داشتیم چی میشد؟
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    -4 سامان يكشنبه 03 دی 1391 ، ساعت 13:33
    جناب حسن شجاعی 1 سری از حرفهای گفتنی رو نا گفته گذاشتی
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    0 محمد يكشنبه 03 آذر 1392 ، ساعت 19:53
    سلام،حرفاي نگفتتون،همون خانوم رضوان بشيري بود؟
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +14 یه جوون دوشنبه 04 دی 1391 ، ساعت 17:36
    سر تعظیم فرو می آورم بر این همه پشتکار و تلاش.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +11 لیلا سه شنبه 06 فروردين 1392 ، ساعت 23:05
    من ارزومه بایک ادم این شخصیتی اشنابشم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +12 سارا چهارشنبه 07 فروردين 1392 ، ساعت 18:46
    واقعا تبریک میگم. نامزد منم یکی هست مثل ایشون با دست خالی و پشت کار شروع کرده الان یکی از میلیادرهای طلا فروشاست.
    جوونای گل فقط و فقط توکل ب خدا و پشت کار میرسونتتون ب همچین جاهایی
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +9 الناز جمعه 03 خرداد 1392 ، ساعت 14:03
    خیلی عالی بود
    این همه پشت کار شگفت انگیزه
    من همیشه از اریکا خرید میکنم و به جرعه میگم که بهترینه
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +8 حمید يكشنبه 12 خرداد 1392 ، ساعت 08:35
    تو در تجارت موفق شدی آیا در زندگی شخصی هم موفقیٍ
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +8 سارا يكشنبه 19 خرداد 1392 ، ساعت 17:34
    آقای شجاعی من از مشتری های ثابت مغازه شما بودم وقتی فقط یک فروشنده معمولی بودید وقتی عکس شمارو بعنوان صاحب برند اریکا دیدم خشکم زد اما واقعا لیاقتش رو داری واقعا کیف کردم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +8 اوهام جمعه 31 خرداد 1392 ، ساعت 15:21
    عالی بوووووووود عالی و آموزنده
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +8 مرتضی چهارشنبه 19 تیر 1392 ، ساعت 17:24
    عالی. پشتکار
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +9 علیرضا جمعه 21 تیر 1392 ، ساعت 15:44
    سلام شمایک الگو بی نظیرید
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +6 صمدی دوشنبه 28 مرداد 1392 ، ساعت 00:19
    سلام.الان شبکه یک،برنامه ی پایش جناب سیدشجاع رو دعوت کردن.آفرین به این جوان.تو این وضعیت کسی که بتونه منبع درآمد حتی یک نفر بشه خدایی باید دستش رو بوسید چه برسه به چهارصد نفر!!!! انشاالله خدا بهشون سلامتی و برکت بده.خدا قوت.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +7 آهنگی چهارشنبه 06 شهریور 1392 ، ساعت 16:00
    واقعاً که امثال شما الگو هستند برای مدیران کشوری تا کارکران و جوانان که اعتبار بین المللی را درک کنند و بدانیم که زندگی با ارتباط سالم و شخصیت سالم داشتند؛راحت تر و سهلتر است
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 راضیه يكشنبه 31 شهریور 1392 ، ساعت 09:18
    اقای شجاعی من الان بیست سالمه و دقیقا از سه سال پیش اینجور مثه شما فکر کردم امسال دانشگاه اصفهان قبوی شدم اما من هدفم دانشگاه نیست کارکردن و مستقل شدنه دوس دارم تا روزی که زنده ام به ارزوهام برسم علاقه ی زیادی به طراحی پوشاک مخصوصا مانتودارم و استعدادخوبیم دراین باره دارم اما بخاطر اینکه خانوادم پشتم نیستن و حتا شدید مخالفن باید چشمموروارزوم ببندم واقعابهتون تبریک میگم شما الگوی من تو زندگیم بودین حتا تاقبله اینکه این مصاحبه رو بخونم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +4 اسما دوشنبه 08 مهر 1392 ، ساعت 22:33
    با سلام
    مطالبو خوندم عکسا رو هم دیدم
    خیلی خوب بود
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 میلاد دوشنبه 15 مهر 1392 ، ساعت 23:52
    سلام
    احسنت بر توانمندی و پشتکارت.دمت گرم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 سارا شنبه 20 مهر 1392 ، ساعت 10:47
    امیدوارم همیشه موفق باشید
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +2 هلنا يكشنبه 21 مهر 1392 ، ساعت 14:53
    سلام، خیلی گلی آقای شجاعی، امیدوارم به موفقیت های بیشتری توی زندگیت برسی...
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    -5 مریم دوشنبه 06 آبان 1392 ، ساعت 08:36
    آقای سید شجاع شما کارتون رو با کپی برداری از کار دیگران شروع کردین و به این موفقیت خیره کننده رسیدین. اما برای اسم شرکت خودتون کپی رایت گذاشتین و اگر کسی اون رو رعایت نکنه به زندان میره.فکر نمیکنین باید به گذشته خودتون نگاه کنین و فقط کمی انصاف داشته باشین.
    امیدوارم همیشه ور کارتون موفق باشین.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +4 سما دوشنبه 02 دی 1392 ، ساعت 16:59
    سلام
    واقعا تبریک میگم امیدوارم بتونم کمی از پشت کار شما الگو برداری کنم .. موفق باشید
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +5 مهمهنج جمعه 20 دی 1392 ، ساعت 23:13
    چقد دوس دارم منم همچین پیشرفتی داشته باشم آخه خیلی سختی کشیدم واسه کارم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 Aysan سه شنبه 24 دی 1392 ، ساعت 04:58
    سلام احسن به پشتکارشما امیدوازم ما هم کمی از پشتکار شما داشته باشیم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +5 نگارین چهارشنبه 16 بهمن 1392 ، ساعت 19:08
    مریم عزیز شاید بهتر باشه بگیم تقلید و وجود قانون کپی رایت با ایده برداری فرق داره.
    هرکسی بالاخره باید کارش از یه جایی شروع کنه. ایشون هم با دست خالی از بهترین نقطه شروع کردن. نمیشد از همون اول خودشون مدل بدن که! بیاین کمی منطقی قضاوت کنیم. :-)
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    -4 fdghsj سه شنبه 09 ارديبهشت 1393 ، ساعت 16:54
    ایده برداری خوبه ولی اگه مصاحبشون رو بخونین کارشون رو با دروغ شروع کردن یعنی رفتن به مغازه دار گفتن مانتو رو واسه خواهرم میخوام بعد آوردن از روش 20 تا کپی کردن بردن پس دادن به نظرتون اگه اون مغازه دار میدونست این آقا مانتو رو واسه چی میخواد میداد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ به هر حال موفق باشید.
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 زری دوشنبه 28 بهمن 1392 ، ساعت 20:47
    افرین به این پشتکار
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +1 آزاده چهارشنبه 14 اسفند 1392 ، ساعت 17:02
    واقعا باعث افتخار ما هستید . براتون آرزوی موفقیت های بیشتر میکنم .
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +3 ... جمعه 15 فروردين 1393 ، ساعت 14:23
    ای کاش یه فروشگاه اینترنتی داشتین
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    -1 پورتیمور قهرمان جهان دوشنبه 18 فروردين 1393 ، ساعت 23:06
    باسلام وادب
    رضا پورتیمورهستم از قهرمانان هنرهای رزمی ویوگا موفقیتت رو مدیون مادر سادات حضرت زهرابدون اگر وقتتون خالی بود اندازه دودقیقه کارتون دارم پاینده باشی وسرفراز
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    0 حمید چهارشنبه 10 ارديبهشت 1393 ، ساعت 18:24
    باسلام آرزوی موفقیت برای شما رادارم
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +2 علی سه شنبه 20 خرداد 1393 ، ساعت 16:00
    خنده داره عنوان میلیاردر مجرد.یعنی چی؟!!!!!!!!!! غیرحرفه ای ترین کاری که یه کارآفرین واقعی برای نابودی خودش میتونه بزنه یعنی این تیتر!!!!
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    0 nasim جمعه 06 تیر 1393 ، ساعت 17:38
    Khili lezat bordam az inke kasi be jae reside ke man mikham beresam man 5 sal vase kasi kar kardam ama alan 3 sale mezone khodamo daram va ghasd daram behtarin tolid konande lebas aros besham . Be omide rozike vasaton payam bezaram ke dar sathe shomam . ;-)
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    0 لیلا خوزستان يكشنبه 08 تیر 1393 ، ساعت 13:49
    slm. man asheghe karaye erika hastam. tabrik migam aghaye mohtaram. piroz bashid
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    0 MAZDAK جمعه 28 شهریور 1393 ، ساعت 22:01
    EEEEEEEEEEEEEEE EEYYYYYYYYYYYYY
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +1 حمید شنبه 29 شهریور 1393 ، ساعت 13:01
    دوستان عزیزی که به ایشان ایراد گرفته اید کارت رو با دروغ شروع کردید یا کپی برداری کردی . هر کاری همت و به قول عامیانه جگر می خواد که هر کسی دارای اون نیست . درست هست که دروغ کار زشتی هست و این هم درست هست که کپی کردن امتیاز دیگران درست نیست اما این را در نظر بگیرید که آیا اون مغازه دار طراح اون بوده و این هم در نظر بگیرید که در کار پوشاک طراح سود خود رو از مدل می بره و اون تک فروش بعد از اونی که طراحی سود خودش رو برد کار اون رو می زنه یعنی طراح سود خودش رو کرده . کلا ما ها عادت داریم که همیشه خرده بگیریم حتی از کارهای بزرگ. علتش هم اینه که خودمون رو نشون بدیم .
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     
     
    +1 یاسین سه شنبه 01 مهر 1393 ، ساعت 16:52
    سلام
    خدا قوت ایشالله همیشه تنی سالم و بازاری گرم داشته باشی...
    پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول | گزارش به مدیریت
     

    افزودن نظر





    آموزش نخبه پروری

     

    اگر می خواهید با راهکارهای مختلف جهت افزایش تولید-بازاریابی-برندینگ آشنا شوید کلیک کنید

    اگر تصمیم به ایجاد کسب و کار جدیدی دارید کلیک کنید

     

     

    محصولات فروشگاه
    پربازدیدترین مطالب
    سرمایه گذاری - استخدام

    شرایط سرمایه گذاری  و اعطای نمایندگی

    http://www.n-javan.com/aks/sarmaye.gif

    آخرین محصولات
    کلیه حقوق سایت متعلق به موسسه رشد خلاقیت نوآوران جوان می باشد